تبلیغات

پیچک

Evening Star - گریه مادر
Evening Star
درباره

بــِسْم ِاللْـہِ
الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ
وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَ
ڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ
بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا
سَمِعُـوا الـذِّڪْرَ
وَیَقُولُوטּَ إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ
وَمَـا هُـوَ إِلَّـا
ذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ
..................................
من از اهالی پاییزم
از اهالی درختانی که بی برگ می سرایند
من از اهالی امید روییدنم
گوش کن
خش خش برگ را می گویم
می شنوی
دارد از رویش می خواند
...................................
راستی استفاده از مطالب این
وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

خدایا به من قدرتی ده
زمین گیر و خاکی نمانم
مرا پر کن از شوق رفتن
که خود را به دریا رسانم
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
دانشنامه سوره های قرآن
سوره قرآن
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
چرا مسلمونی؟







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو


آرشیو مطالب
تدبّر در قرآن
آیه قرآن
لوگوی دوستان

ابزار و قالب وبلاگ

کاربردی
ذکر روزهای هفته ساعت فلش مذهبی


فال حافظ

حدیث موضوعی پخش زنده حرم
تاریخ : چهارشنبه 1 مرداد 1393 ساعت 09:54 ق.ظ توسط : نیکی


نظامی زن آمریکایی  که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.

                             
                           

آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه کن، تو حق داری گریه کنی.

شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی که تاب دوری مادر نداشته و

حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.

گریه کن سرباز، گریه کن تا سبک شوی...
گریه کن، به خاطر گوهر مادری که از تو ستانده اند،

و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
گریه کن که تاج زن بودن از سرت افتاده...
اما.............

من چند حرف دیگر با تو دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...

سوالی از تو دارم:
این کودک را می شناسی؟




می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس میکند؟
می بینی چگونه کفشهایش را درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به فرزندت عشق می ورزی؟


این دختر را چطور؟حتماً او را دیده ای...




در کوچه پس کوچه های غزه.. پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت...
الان به نظرت لکه های سرخ روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لکه های قرمز روی زمین، گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه ای که در کنارش به دست گرفته ای چه کار؟
ببین چه گریه ای میکند؟ چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون فرزندت که اینچنین در آغوشش کشیده ای؟
حال این دخترک را خوب ببین. نتیجه کارتو وهمکاران توست .
این است آنچه برای این دختر و مردمش هدیه برده ای...!

این پدر را میشناسی؟






یادت هست؟ همین چند شب قبل، خانه شان را بمباران کردید.
تو و همقطارانت.

این را چطور؟





از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست...
سردشت ، حلبچه ، قانا... صبرا و شتیلا... و .فلسطین وغزه و.....

گریه کن سربازگریه کن، اما نه فقط برای دلتنگی فرزندت ...
شاید نپذیری، اما من در گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...

گریه کن برای شرف و آزادگی که از دست داده اید

 برگرفته از وب سایت توپ ترین ها



موضوع : به کجا می روی-می رویم-می رود , 


نمایش نظرات 1 تا 30
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • پیغام ورود و خروج

    پیچک